محمد بن محمود دهدار شيرازى
68
شرح خطبة البيان ( فارسى )
حقيقت است و چون اين اطلاق حقّ و صدق است پس اگر فردى اكمل خود را در مرتبه آن حقيقت متحقّق بيند مر او را رسد كه نسبت به حقيقت و ذات خويش همين اطلاق نمايد و قولش حق و صدق باشد و نشئهء نهايت تحقّق در مرتبه حقيقت كلّيّه خويش و انخلاع از وجود شخصى بشرى آنست كه از مؤثرات شعورى متأثر نشوند ، چنان كه بدن مباركش را - سلام اللّه عليه - در اثناء نماز شكافته و پيكان را برآوردند و خبر نداشت و چون اين مقدّمه در اعتقاد ثبوت يافت پس همين نسبت فردى را كه با حقيقت نوعيّه ادراك نمودند نسبت با حقيقة الحقائق بايد ادراك نمود كه جنس الاجناس است و حقايق نوعيّه را بجاى افراد ، فرد بايد گرفت ، و بدانكه فرد اوّل هر نوع از انواع موجودات آدم آن نوع و الف آن نوع است و باقى افراد باقى حروف . و باز آدم اوّل عبارت است از حقيقت نوعيّه و آن را آدم معنوى نيز گويند و فرد اوّل كه آدم نوعى است آن را آدم ثانى و صورى « 1 » مىگويند و چون حضرت امير المؤمنين و امام المشارق و المغارب على بن ابى طالب عليه السّلام حقيقت ولايت مطلقه است ، ازاينروى آن حضرت را آدم ولايت مىگويند . كه شخص اوّل حقيقت مطلقهء ولايت است و چون اين مقدّمه يافته شد ، پس مفاد « 2 » كلام حقيقت انتظام آن را سرّ الانبياء ظاهر شد كه من آدم اوّلم يعنى من حقيقت مطلقه انسانيم كه در مرتبهء اوّل به حقيقت نوعيّه بشريّه كه آدم معنوى است متعيّن شدهام ، و ثانى الحال در مرتبه آدم صورى كه ابو البشر است چون شاهد از آينه به جلوهء انطباع « 3 » نمايان « 4 » آمدم . و نوح اوّل به همين معنى است و غرض اندراج حقيقت همه است در حقيقت واحده و اين حكم بر انحصار در فرد بشرى خودش - عليه السّلام - نفرموده بلكه خبر از تحقيق تحقّق خود در اين مرتبه مىدهد بالاصالة
--> ( 1 ) - د : آدم ثانى و آدم صورى . ( 2 ) - ر ض : پس مفاد حقيقت كلام انتظام . ( 3 ) - د : انطباع بر اغصان ماهيّات و وجود از درختان ظهور و نخل كردن و ميوه بار آوردن آن نيز من باشم چه در حقيقت متّحدم با مخصوص به خطاب لولاك و مقصود از آفرينش جهان . . . الخ . ( 4 ) - د : از « نمايان آمدم » تا « مقصود از آفرينش » را فاقد است و بجاى آن عبارت حاشيه شماره 3 مرقوم است .